close
خرید vpn

اگر روزی بر سر مزارم آمدی...

  اگر روزی بر سر مزارم آمدی یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری کمی از خودت بگو کمی از عشق تازه ات بگو بگو که بیشتر از من دوستت دارد بگو که دشت…

دلنوشته،کپشن | lifesms.ir
جدیدترین پست هاNEW!
  1. من عاشق هنر بودم...
    ارسالی سه شنبه 16 آذر 1395
  2. چگونه اینقدر بی منی؟
    ارسالی سه شنبه 16 آذر 1395
  3. در قفس سکوت نشانده ام...
    ارسالی دوشنبه 15 آذر 1395
  4. شهری که تو را ندارد...
    ارسالی دوشنبه 15 آذر 1395
  5. زندگی می‌گفت...
    ارسالی یکشنبه 14 آذر 1395
  6. آرزو کُنمت...
    ارسالی یکشنبه 14 آذر 1395
  7. شب گهواره‌ای ‌ست...
    ارسالی شنبه 13 آذر 1395
  8. دستهایت بیماری سختی بود...
    ارسالی شنبه 13 آذر 1395
  9. شمال یا جنوب؟
    ارسالی جمعه 12 آذر 1395
  10. جهان را...
    ارسالی جمعه 12 آذر 1395
×
اطلاعیه سایتی نو و متفاوت...
تبلیغات

http://up.lifesms.ir/up/lifesms/mazar_delneveshte.jpg

 

اگر روزی بر سر مزارم آمدی
یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری
کمی از خودت بگو
کمی از عشق تازه ات بگو
بگو که بیشتر از من دوستت دارد
بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد
نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن
سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن
با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد
ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد
می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند
می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند …

حال لحظه ای به خود نگاه کن
مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن
میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست
میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست
عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت
ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت
التماس و جان کندنم را ندیدی
ولی دروغ این و آن را خوب شنیدی
برای پرواز آرزوهای مردم
در قفسم انداختی بی آب و گندم
یک عمر در قفس تنگت زندان بودم
مثل قناری جان میدادم و لحظه لحظه از عشقت می سرودم
روزی در قفس را باز کردی و آسمان را نشانم دادی
اما افسوس که هرگز پرواز را یادم ندادی
آسمان من همینجاست کنار چشمانت
اما چشمانت کجاست به دهان پر از دروغ مردمانت
با یک دل پر از امید به سویت پر گشودم
ولی بالهایم را شکستی مرا کشتی در سکوتم
تو که با قصه این مردمان خوابیده ای
چرا با شعر لالایی من از این کابوس بیدار نشده ای
تو که برای این مردمان دل می سوزانی
چه قصه های شومی از سیاهی چشمانت برایم گفته اند
افسوس که نمیدانی
چه تهمت ها از تو بر خیالم نیاورده اند
چه مدرک ها برای اثبات جرمت نساخته اند
عشقت را به صد حرف دنیا نفروشم
ارزان پیدایت نکردم  و به دو دنیا نفروشم
کاش میدانستی زندگی بجز گذر عشق ارزش دیگری ندارد
حرف این مردمان بجز رنگ جدایی رنگ دیگری ندارد
کاش چشمان نازت را بر حرف این مردمان می بستی
با عشق من عهد و پیمانی تازه  می بستی
ولی افسوس من زیر خاکم
با هزار آرزوی رفته بر بادم
ولی هنوز هم میگویم
دوستت  دارم ای عزیز جانم
کاش می فهمیدی

14 / 03 / 1392 467 بازدید
درحال تکمیل +